مصاحبه با جناب امین در هفته ایجنت و اسیستانت و مرزبان در شعبه پرستار

اوایل فصل پاییز است و مصادف شده است با هفته ایجنت اسیستانت و مرزبان؛ از دیده‌بان محترم آقای امین دژاکام دعوت به‌عمل‌ آمده بود تا استاد جلسه باشند و با کسالتی که داشتند به‌ موقع به شعبه تشریف آوردند و فرصتی پیدا کردم تا با دیده‌بان جهان‌بینی کنگره 60 گفتگوی خودمانی داشته باشم؛ گفتگو با دیده‌بان جهان‌بینی سرشار از آموزش و حس و حال خوب بود که نظر شما را به خواندن این گفتگو جلب می‌نمایم.

 


استاد ضمن تبریک هفته ایجنت، اسیستانت و مرزبان لطفاً مختصری درباره این جایگاه توضیح دهید؟

سیستم مرزبانی بعد از تشکیل شدن لژیون‌ها در کنگره به وجود آمد و کارش این‌ است که حرمت و قوانین و اصول کنگره را بتواند توی یک نمایندگی اجرا کند و تعدادشان به شش یا هفت نفر و بعضی‌ اوقات به هشت نفر هم می‌رسید و در واقع این جایگاه محفوظ بود و رفته‌رفته و با بزرگ شدن کنگره این حساس به وجود آمد که مجموعه راهنماها و مرزبانان یک نفر به‌ عنوان بزرگ و پخته که تجربه داشته باشد و نه به‌ عنوان اینکه در تمام امور دخالت کند و مثل یک کدخدا زمانی که راهنمایی خواستند، به مرزبانان راهنمایی بدهد و مشورت بگیرند مثل راهنما؛ بنابراین سیستم ایجنتی به وجود آمد که در ابتدا دیده‌بانان ایجنت بودند و به‌ مرور زمان افراد دیگری آمدند و ایجنت شدند و کنگره که بزرگ شد در قسمت همسفران و مسافران خانم مشابه این موضوع را داشتیم یعنی دو نفر مرزبان همسفر و بعد یک سیستمی که کمک می‌کردند به دیده‌بان همسفران که بعداً شد اسیستانت و اسیستانت ها کار مرزبانان گروه خانواده را نظارت می‌کردند و در ابتدا این‌ها با هم مشترک بودند با قسمت مسافران و رفته‌رفته با تصمیم نگهبان کنگره قرار شد این گروه‌ها به نحوی عمل کنند که جداگانه فعالیت کنند، یعنی قسمت مسافران خودشان کارشان را انجام دهند و قسمت همسفران هم خودشان کارشان را انجام دهند و این باعث می‌شد خیلی از مسائل به وجود نیاید و خیلی نیرومندتر شوند و دیگر به هم متکی نباشند.

شما اینجنت همسفران آقا هستید، برای گسترش و کیفیت آموزش همسفران آقا در سال 98 چه تدابیری را اندیشیدید؟

موضوعی که من خیلی به آن فکر کردم یکی یا دو تا نمایندگی اضافه کنیم و با کمک راهنماهایی که قبول شدند شروع کنیم و یکی دیگر از کارهایی که کارکردیم شروع کردن به امتحان گرفتن و آموزش پیوسته‌ای بگیریم از قسمت همسفران که آن‌ها هم ازنظر علمی سطحشان بالاتر برود و قوی‌تر شوند و در قسمت ورزشی فعال‌تر شوند و فعالیت کنیم در قسمت کمک راهنمایی تازه واردین که آن‌ کسانی که واقعاً علاقه‌مند هستند، پدرها و برادران مثل خودت بتوانند وارد شوند و شروع کنند به خدمت کردن و ما آن‌ها را هدایت کنیم به قسمت همسفران.


به نظر شما به‌عنوان یک‌دیده بان چه عاملی باعث می‌شود همکاری ایجنت و مرزبانی در یک شعبه شکل بگیرد؟

چیزی که خیلی مهم است نوع نگاه ما هست چون قوانین همه‌جا هست در کنگره و جاهای مختلف هست و مهم این است که من پیش خودم بگویم با چه ایده‌ای وارد مرزبانی می‌شوم یا زمانی که ایجنت می‌شوم با چه تفکری وارد می‌شوم، معمولاً هر فردی وارد مکان یا سیستمی می‌شود تا بهتر کار کند و کسی می‌خواهد وارد سیستمی شود که خراب شود و اینکه از چه زاویه‌ای وارد شود! وقتی‌که من مرزبان می‌شوم می‌گویم من مرزبان تا حافظ باشم و قوانین اجرا کنم و به انسان‌ها کمک کنم و شرایط را فراهم کنم در یک محیط امنی بتوانند آموزش بگیرند و اگر تمرکزم براین باشد و هدفم بر این باشد خیلی از مسائل پیش نمی‌آید و اینکه آدم‌ها سعی نکنند که خودشان را ثابت کنند؛ زیرا زمانی که شرایط به‌گونه‌ای می‌شود که آدم‌ها سعی می‌کنند که خودشان را ثابت کنند و از خودش دفاع کند و خودش را ثابت کند اگر اشتباهی مرتکب شود خیلی سخت می‌شود که عذرخواهی کند برای مثال زمانی که دیر بیاید عذرخواهی می‌کند و می‌گوید یادم رفت و دیگر دیر نمی‌آیم و سعی می‌کنم درستش کنم و این باعث نزدیک شدن حس آدم‌ها به یکدیگر می‌شود. ولی زمانی که فردی بخواهد وارد این بازی شود که من چند سال تجربه‌ دارم و هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنم و بخواهد توانایی خودش را به دیگران اثبات کند، در آنجا یک جنگ پنهان شروع می‌شود بین آدم‌ها و آن‌وقت آن‌ها هم می‌خواهند همین کار را کنند و بگویند آن‌قدر که تو فکر می‌کنی توانا نیستی، پس تمام حریفانش متمرکز می‌شوند تا نقطه‌ ضعف بگیرند و باید به‌گونه‌ای حرکت کند که نقطه‌ ضعف‌هایش پنهان بماند و نقطه قوت‌ها پررنگ‌تر شود، بنابراین اصل داستان و ماجرا به حاشیه می‌رود.

آیا شده است خدمتی را انتخاب کنید و بعد از مدتی احساس خستگی در آن خدمت به شما دست بدهد؟

بله چنین اتفاقی پیش‌ آمده و اتفاق افتاده است که خدمت را رها کرده باشم و احساس کردم کار من در آنجا تمام‌شده است. بعضی‌اوقات هم احساس کردم که خسته شدم و باید کارم را اصلاح کنم و یکجای کارم درست نیست حتی در قسمت همسفران هم این اتفاق افتاده و حتی در جاهای دیگر خیلی این اتفاق افتاده است.

سی دی گره قدرت برای خدمتگزاران و نحوه انتخاب خدمتشان چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟

به نظرم سی دی مناسب و خوبی است برای اعضا و چون درباره کبر و طمع صحبت می‌کند و اگر این آموزش‌ها را ببینیم مثل واکسن می‌ماند و اگر کسی واکسن یکسری از بیماری‌ها را داشته باشد وقتی به مشکل می‌خورد می‌تواند خیلی راحت از آن خارج شود و سی دی گره قدرت برای مسئولیت گرفتن می‌تواند این‌گونه باشد که آن گره قدرت خیلی هم ظریف و حساس است نبایستی طوری شود که ما دچارش شویم.

 در دعای شکرگزاری گفته می‌شود تنها تو را می‌ستاییم و تنها تو را ستایش می‌کنیم، برای انجام این عمل عظیم، شما چه برداشتی از این عمل عظیم دارید؟

بزرگ‌ترین چیزی که مشخص است متد DST و کشف آقای مهندس که انسان‌ها از جهان اعتیاد خارج شدند و اتفاقی است که قبل از آن وجود نداشت و هر کسی هم که از اعتیاد خارج می‌شد مانند افراد دست‌ و پاشکسته بود و مجبور می‌شد که دوباره برگردد و البته عمل عظیم فرمانده نبودن انسان نسبت به خودش است و در واقع انسان بتواند شهر درونی خودش را پس بگیرد و صاحب خودش شود و قدرت‌هایی که داشته دوباره به شخص برگردد و چیزی که ما اسم آن را گذاشته‌ایم جمعیت احیای انسانی کنگره 60 و همان احیا شدن انسان هم می‌شود جواب عمومی‌اش.

حستان را درباره پیام: ((من آب می‌آورم تو آن‌قدر بنوش که سیراب شوی اما نه زیرآب، من بلندم به بلندای قله‌هایی که نتوان تسخیر نمود اما تو بر بام من مسلح بیا تا عظمت را ببینی)) چه حسی و برداشتی از این پیام‌دارید؟

عظمت خداوند و دست‌نیافتنی بودن خداوند و بازه چرخه زندگی را می‌گوید که تاریکی می‌آید و بعد روشنایی می‌آید و ما در هستی می‌توانیم روشنایی را ببینیم؛ قدرت عقل انسان را می‌گوید که خداوند چقدر به انسان قدرت داده است که می‌تواند از قدرت عقل اگر در تاریک‌ترین نقطه قرار بگیرد راه را پیدا کند و از تاریکی خارج شود و خیلی کامل است و انگار خداوند و انسان و هستی به‌ صورت خیلی خلاصه‌ شده و فشرده دارد می‌گوید و در این پیام اندازه‌ها را می‌گوید و می‌گوید همه‌ چیزها را می‌توانی به دست بیاوری تا زمانی که میزان را یاد بگیری و بزرگ‌ترین مشکل ما این است که اندازه‌ها را نمی‌شناسیم.

چگونه می‌شود تفکر و دانایی را در همسفر به وجود آورد که برای خودش سفر کند نه برای مسافر؟

باید همسفر، مزه را بچشد و مزه احیاء شدن را بچشد، البته یک پیش‌شرط‌هایی دارد. شاید مهم‌ترینش این باشد که تسلیم راه شود؛ چون در ابتدای کتاب کلام‌الله می‌گوید نگویید ایمان آوردیم بگوئید اسلام آوردیم اول انسان تسلیم راه می‌شود و زمانی که تسلیم راه شد هنوز هیچ تغییری به وجود نیامده ولی باری از روی دوشش برداشته می‌شود و بعد کم‌کم شروع می‌کند به جذب کردن؛ زمانی که شروع می‌کند به جذب کردن، کم‌کم ایمان در درونش به وجود می‌آید و آن زمان می‌تواند آن مزه را احساس کند؛ پس چیزی که ما می‌گوییم این است که خودت را به دست آموزگارت بسپار و هیچ اجباری وجود ندارد برای آموزش گرفتن و کسی نمی‌گوید بیا اینجا آموزش بگیر؛ اگر دوست داشته باشی به کنگره می‌آیی و معلمت را خودت انتخاب می‌کنی. ولی اگر انتخاب کردی واقعاً خودت را تسلیمش کن و این را باید به شاگردها انتقال داد و اگر فکر می‌کنند بهتر بلد هستند در لژیون نمانند چون زمان را از دست می‌دهند.

حستان را در مورد هنر بگوئید و در چه زمینه هنری بیشتر علاقه دارید؟

من کلاً از هنر لذت می‌برم و به هنر علاقه‌مند هستم و به نظر من هر انسانی بایستی یک‌رشته هنری در زندگی‌اش داشته باشد مثل ورزش که هرکس باید یک‌رشته ورزشی داشته باشد، هنر برای من همیشه مثل چیزی که آدم را سبک می‌کند و احساساتش را با آن بیان می‌کند و خیلی از احساسات که نتواند انتقال دهد ولی با هنر کمی ارتباط برقرار می‌کند، احساسش را می‌تواند تبادل کند و یا انتقال دهد و یا بیان کند و این باعث سبکی و آرامش و حال خوب می‌شود. حالا بعضی از انسان‌ها با خوش‌نویسی ارتباط برقرار می‌کنند و بعضی دیگر با رقص؛ خودش باید بگردد و پیدا کند ولی در کل هنر کارش این است که حس انسان را پالایش کند و حس انسان را تقویت کند و خیلی چیز مهمی است.

سخت‌ترین کاری که در زندگی‌تان انجام داده‌اید؟

تحمل آدم‌هایی که دوست داشتم بکشمشان (با خنده)! شرایطی به وجود آمده که حرف‌هایی با اعتقادات من جور درنیامده و با حس من هم‌خوانی نداشته ولی ندانستم که باید صبر کنم تا نوع فکرم و حسم عوض شود.

می‌دانم که در آزمون دکتری سال قبل شرکت کردید، آیا بیشتر برای جهان‌بینی و دید جهان‌بینی‌تان بوده؟

من پارسال در آزمون دکتری شرکت کردم و دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم و انگیزه من در مقطع دکتری علاقه‌ام بود، به‌ هر حال علمی که در فیزیک یاد گرفته‌ام خیلی به من کمک می‌کند و به جهان‌بینی هم ارتباط دارد.

بیشترین سؤالی که از شما پرسیده می‌شود؟

سؤالات الکی (با خنده)، سؤالاتی که از من پرسیده می‌شود، چگونه می‌شود به آرامش رسید و یا چگونه می‌توان جهان‌بینی را یاد گرفت و سؤالات کلی که واقعاً در زمان قدیم جوابی نداشت و یا چگونه می‌توانیم به نیروهای منفی خود غلبه کنیم و سؤالات خیلی کلی که این سؤالات معمولاً جوابش هم خیلی کلی است، تزکیه و پالایش. مثل این می‌ماند پرسیده شود چگونه می‌توان زبان یاد گرفت، خب جواب کلی این است که بروی کلاس زبان؛ ولی خب سؤال خوب هم زیاد است.

تا حالا شده از خودتان بپرسید که من کی هستم و چی می خوام؟

بله من این سؤال را از خودم پرسیدم، اولین بار که از خودم پرسیدم سؤالم این بود من کی هستم؟ هفت یا هشت‌ ساله بودم و پرسیدم من چی هستم؟ به‌جای اینکه بگویم من کی هستم!(با خنده) و سؤالم بیشتر شبیه این بود که اون تو چه خبر است (جسم)؛ مثل‌ اینکه آدمی بپرسد که اون تو چه خبر است و در آنجا چه اتفاقی می‌افتد؟ سنم را یادم نیست که این سؤال را پرسیدم اما زیر 13 یا 14 سال یا حتی در سن کمتری که بودم یک نقاشی کشیدم و گفتم من این کارها را می‌کنم و این کارها را انجام می‌دهم! من خیلی رؤیاپردازی هم انجام می‌دادم. مثلاً دیدید بچه‌ها با خودشان بازی می‌کنند اکثراً با خودشان حرف می‌زنند و من هم در صحبت‌هایی که می‌کردم نقشه می‌کشیدم و در این نقشه‌ها که می‌کشیدم یک‌وقت‌هایی کشورها را فتح می‌کردم در فکر خودم و این‌ها برای من خیلی جالب بود.

متشکرم از اینکه با وجود کسالت وقتتان را در اختیار ما قراردادید.

واقعیتش این است که سنگ کلیه دارم که به نمایندگی پرستار آمده‌ام و خیلی خوشحالم که در اینجا هستم.

[ پنجشنبه 18 مهر 1398 ] [ 10:53 ب.ظ ] [ همسفر نوشین ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic