طعم شیرین رهایی
در ذهنم خیلی با جناب مهندس حرف زده بودم کلی درد دل کرده بودم .
و در دل و ذهنم در آغوش پدرانه جناب مهندس گریسته بودم و در آن لحظه اشک می ریختم و در دلم برای تمام مصرف کنندگان مخصوصا پدر و برادرم دعا می کردم .

سلام دوستان  زهرا هستم یک همسفر ،

شنبه 30 شهریور ماه سال 1398 برای بار دوم رهایی در شعبه داریم و من حس رهایی مجدد خودم را می نویسم . روزی که به پارک طالقانی رفتیم تا برگه ی رهایی را جناب مهندس امضاء کنند . با وجود اینکه من دومین بار هست که این حس را تجربه می کنم و چند سال قبل این روز را دیده بودم ولی باز هم روز رهایی حس عجیبی را با خودش برایمان به همراه داشته . 
لحظه ای که جناب مهندس عزیز در پارک می خواستند برگه رهایی را امضاء نمایند با من سلام و علیک کردنند و حال مرا چند بار پرسیدند ، زبانم عاجز شده بود . کلی حرف و تشکر داشتم ولی غیر از نگاهی که از روی شوق و اضطراب چیز دیگری نتوانستم بگویم فقط گفتم : بله ممنون 
در ذهنم خیلی با جناب مهندس حرف زده بودم کلی درد دل کرده بودم .
و در دل و ذهنم در آغوش پدرانه جناب مهندس گریسته بودم و در آن لحظه اشک می ریختم و در دلم برای تمام مصرف کنندگان مخصوصا پدر و برادرم دعا می کردم . 
امیدوارم و از خداوند می خواهم اذن و اجازه ورود و سفر عزیزانم صادر شود و طعم شیرینی رهایی مستدام را هم آنها بچشند . 
برخود لازم می دانم از راهنمایان عزیزم خانم فرشته رمزی و خانم ترانه حیدری تشکر کنم که در این رهایی سهیم هستند و همچنین خانم نوشین عزیزم که در این مدت کوتاهی که من در لژیون ایشان آمدم استفاده کردم و آرامش وجودشان برایم درس  هست . 
از مسافر خودم که با حرکت در این مسیرباعث شد تا از اعتیاد فاصله بگیریم و باعث خشنودی خانواده شد سپاسگزارم و همچنین از  راهنمایی های خوب جناب سهراب خراسانی هم بی نهایت سپاسگزارم . 


برچسب ها: کنگره 60 ، رهایی ، همسفران ،
[ دوشنبه 1 مهر 1398 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ همسفر نوشین ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic